تبلیغات
پایگاه فرهنگی مذهبی علی شیر خدا - داستانی از امام رئوف.
الهم عجل لولیک الفرج
درباره ما
نویسندگان
پیوندهای روزانه
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
هوا بوی شکوفه میداد


گنجشک تنهایی بود.بال بال میزد.این سو  و آن سو  می پرید. گاه روی شاخه ی درخت سیب می نشست و به امام رضا علیه سلام خیره میشد.باز می آمد و جیک جیک کنان بالای سر امام پرواز میکرد.گنجشک چه میخواست بگوید؟
سلیمان خوب خیره شد به گنجشک.امام رضا علیه سلام قدم زنان اما با دقت به گنجشک نگاه میکرد سلیمان چندبار آمد جلو تا پرنده را کیش کند امام نگذاشت.
بگذار ببینم چه میگوید.
سروصدای گنجشک بیشتر شد.امامایستاد و رو به سلیمان گفت:میدانی این گنجشک چه میگوید؟
سلیمان با حالتی بهت زده و نگران جواب داد:نه سرورم.خدا و رسول خدا و فرزند رسول خدا صل الله علیه و اله داناترند!
امام گفت:گنجشک به من میگوید که ماری کنار آشیانه ام آمده و میخواهد جوجه هایم را بخورد.به من کمک کنید.
سلیمان با حیرت وسط حرف امام پرید:چه باید کرد سرورم شما چه میگویید؟
امام چوبی از روی زمین برداشت و به او داد.و گفت:این چوب را بگیر و خیلی سریع به لانه اش برو  و آن مار را از بین ببر.
سلیمان چوب را از امام گرفت.گنجشک که انگار خیالش راحت شده بود جلو حرکت میکرد و راه را به سلیمان نشان میداد گنجشک در نزدیکی لانه که بالای دیوار گلی باغ قرار داشت دوباره جیک جیک کرد.سلیمان مار را دید  مار درست کنار لانه چنبر زده بودسلیمان آهسته جلو رفت و تنه ی بریده ی درختی را زیر پایش گذاشت روی آن ایستاد و با یک ضربه ی محکم به سر مار کوبید مار از روی دیوار به زمین افتاد.سلیمان معطل نکرد و با چند ضربه ی محکم مار را آش ولاش کرد.


نتیجه:امام معصوم فقط اختصاص به انسانها نداره  و دستگیر همه ی موجودات هست پس دستمون رو پیش کسی دراز کنیم که رئوفه کسی که ضامن آهوست
و ما به همه کمک کنیم نه اینکه گنجشک رو خودمون بگیریم بدیم به مار بخوره.یاعلی

[ ادامه مطلب ]
نویسنده ابوالفضل عسکری پور در 04:43 بعد از ظهر | نظرات()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
گرافیک : طراح سیب // کدنویسی و بهینه سازی : ثامن تم